شمس الدين محمد كوسج

36

برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )

بفرمود تا گرگ‌پيكر درفش * سرش پيل « 1 » زرّين غلافش بنفش سپهبد بياورد با ده هزار * سوار دلاور گو « 2 » كارزار به برزو سپردند « 3 » بر پهن دشت * سپه پيش او يك‌به‌يك برگذشت دو پيل گزيده به برگستوان * چنان چون بود درخور پهلوان به دو گفت رو « 4 » پيش لشكر خرام * به مردى برآور ز بدخواه كام سپه [ را ] تو باش اين زمان پيشرو * دلاراى جنگى « 5 » سپهدار نو شب و روز در جنگ هشيار باش * سپه را ز دشمن نگهدار باش برون كش « 6 » طلايه ز پيش سپاه * به روز سپيد و شبان سياه تو را يار هومان بس و بارمان * كه هستند در جنگ شير دمان « 7 » من اينك پسِ تو هم اندر « 8 » زمان * بيارم سپاهى چو ابر دمان ازين مرز تا پيش درياى چين « 9 » * كنم روى دريا همى آهنين ز چين و ز ماچين سپاه آوريم « 10 » * جهان پيش خسرو سياه آوريم چو بشنيد برزو دلى « 11 » پر ز كين * بيامد دمان تا به « 12 » ايران‌زمين چو برزو سپه سوى « 13 » ايران كشيد * خبر زو به شاه دليران رسيد به كيخسرو آمد خبر در زمان * كه آمد سپاهى چو باد دمان سرافراز ، جنگىسوار « 14 » دلير * خروشان و جوشان چو درنده شير

--> ( 1 ) . ن : بود . ( 2 ) . ن : گه . ( 3 ) . ن : سپاريد . ( 4 ) . ن : تو . ( 5 ) . ن : تويى نامدار و . ( 6 ) . ن : كن . ( 7 ) . ن : نگهبان خداوند هفت آسمان . ( 8 ) . ك : ايذر ؛ متن : ن ، م . ( 9 ) . ن : مرز ايران‌زمين . ( 10 ) . ن : آورم . ( 11 ) . ن : دل . ( 12 ) . ن : كشيدش سپه سوى ؛ پس از اين بيت دست‌نويس‌ها عنوان دارد . عنوان « ن » ، « م » خوانده نمىشود ؛ پ : لشكر كشيدن برزو به ايران‌زمين . ( 13 ) . ن : سپاه به ( ! ) . ( 14 ) . سواران جنگى جوان و .